تبليغاتX
رویاهای شبانه
 
مديركل دفتر سلامت و پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي وزارت آموزش و پرورش از توزيع 4 جلد كتاب با عنوان طرح ارتقاي سلامت دوره نوجواني در بين دانش‌آموزان در سال تحصيلي جديد خبر داد.

حسن ضياء‌الديني به مهر افزود: آموزش‌هايي در خصوص دوره نوجواني، بلوغ و بهداشت رواني از سرفصل‌هاي اين 4كتاب هستند.
وي اجراي طرح ارتقاي سلامت نوجواني در مدارس راهنمايي و دبيرستان‌هاي كشور را از ديگر برنامه‌هاي وزارت آموزش و پرورش در حوزه بهداشت و سلامت دانش آموزان دانست و گفت: اين طرح با اولويت دانش‌آموزان دختر در تمامي مدارس كشور دنبال مي‌شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:14  توسط مرجان سرلک  | 

امروز، روز معلم است
معلم، آسمان من است
گروه جامعه - كتايون مصري: هرچند اين روزها بحث مطالبات فرهنگيان، ارزشيابي عملكرد و ارتقاي شغلي آنان، استخدام معلمان حق‌التدريسي و بي‌مهري به آموزگاران قراردادي و بالاخره بدهي آموزش و پرورش به اين قشر در پرداخت معوقات، در صدر اخبار قرار دارد، اما روز معلم مي‌تواند روزي براي توجه به كارآمدي معلمان باشد، آن چيزي كه در لابه‌لاي سوءمديريت‌ها و كسري بودجه به فراموشي سپرده شده است.

زنگ خانه كه به صدا درآمد، الهه پيكر رنجورش را از تخت بالا كشيد و با صدايي ضعيف كه رگه‌هاي اميد در آن بود، گفت: در را باز كنيد، خانم بهراميه ...

خانم بهرامي، دبير عربي يك مدرسه راهنمايي دخترانه در شرق تهران است كه هر روز براي ديدن الهه مي‌آمد، مادر الهه مي‌گويد: خانم بهرامي تنها كسي بود كه الهه بعد از شيمي‌درماني بدون كلاه و پوشاندن سر او را مي‌ديد. خانم بهرامي با تمام خستگي مي‌خنديد و حرف مي‌زد از آنچه در مدرسه گذشته، از دوستان الهه و ... شايد تنها خدا مي‌داند كه وقتي پا را از خانه الهه بيرون مي‌گذاشت، پهناي صورتش از اشك پر مي‌شد. اين را مادر الهه مي‌گويد، خانم بهرامي 40 ساله، سال‌هاست كه در مدارس دخترانه، عربي تدريس مي‌كند، اما در كنار آن براي دانش‌آموزانش مادر است. حتي بعد از فوت الهه، خانم بهرامي براي خانواده او نقش مادر دوم را بازي مي‌كند، او را هيچ‌كس نمي‌شناسد، او يكي از همان آسماني‌هاست.

اما در همان شهر خانم كرمي دبير زبان انگليسي است، سپيده زبان را خوب مي‌داند او شاگرد اول كلاس است، شوق دانستن او را واداشته كه از معلمش پيشي بگيرد، همان چيزي كه خانم كرمي آن را بر نمي‌تابد. وقتي سپيده نوجوان پاسخ سوالي را كه معلم نمي‌داند، مي‌گويد، آنچه در انتظار اوست خشم معلم است؛ او اما يكي از زميني‌هاست.شايد تكراري باشد اگر بگوييم رفتار فردي و اجتماعي معلم نسبت به دارندگان ساير مشاغل تاثير بيشتري بر جامعه دارد، شايد تكراري باشد اگر بگوييم معلمان فرهنگ‌سازند و سكان حركت جامعه را به سوي كمال در دست دارند. اما در روز معلم تكراري نيست اگر اين بار به جاي اتهام به آموزش و پرورش يا دانش‌آموزان در حفظ و پاسداشت شأن معلمان، از درون به نقد جايگاه اين قشر  البته به نقل از خودشان  بپردازيم.

يكسان نبودن قول و عمل

اگر دانش‌آموز بفهمد معلم به آنچه مي‌گويد عمل نمي‌كند، محال است او را بپذيرد و اعتماد كند. كبيري دبير تاريخ منطقه 4 است، او مي‌گويد: متاسفانه هستند همكاراني كه بچه‌ها را به نظم و ادب، احترام به بزرگتر، قناعت، راستي و راستگويي و ... توصيه مي‌كنند ولي خود به آنها پايبند نيستند.

اين معلم چنين وضعي را كاملا طبيعي مي‌داند و مي‌گويد: فرهنگيان را نمي‌توان تافته جدابافته از جامعه دانست، آنها هم خطا مي‌كنند؛ اما به نظر من خطاي آنان بسيار كمتر از ساير قشرهاست، چرا كه تنها تعداد كمي از همكاران من از شأن و تاثيرگذاري خود بي‌اطلاع هستند.

عدم تساهل و تحمل

معلمان غالبا دانش‌آموزان را به رعايت اصول اخلاقي فرا مي‌خوانند، اما در برخي موارد پذيرش افكار مخالف بويژه از سوي دانش‌آموزان برايشان ناگوار است. بخصوص در مواردي كه دانش‌آموز از معلم مي‌گذرد و دانسته‌هايش بيش از اوست.

فراهاني رياضيات تدريس مي‌كنند، دبير منطقه 3 با 20 سال سابقه كار كه اين ويژگي بعضي از معلمان را مورد نكوهش قرار مي‌دهد، مي‌گويد: «در رياضيات بارها پيش آمده كه جواب يك معادله چندمجهولي برايم دشوار بوده ولي دانش‌آموزم آن را حل كرده است. اين تصور كه دانش‌آموزان چيزي نمي‌دانند و من به همه‌چيز آگاهم، يك آفت است.»

به عقيده وي، مطيع بودن دانش‌آموز در برابر معلم به معناي اين نيست هرچه بگوييم بپذيرند، من از دانش‌آموزانم چيزهاي زيادي آموخته‌ام.

فراهاني توضيح مي‌دهد كه تدريس يك رابطه دوجانبه است و دانش‌آموز و معلم از هم جدا نيستند. مثلا پرخاشگري معلم در كلاس، زهر چشم گرفتن از دانش‌آموز، سردي و خشونت و ترس از باز شدن روي بچه‌ها به معلم و ... از يك طرف كارآيي معلم را پايين مي‌آورد و از طرف ديگر، بر سطح يادگيري اثر مي‌گذارد چون اين موارد، ارتباط دوسويه و متقابل را در تدريس خدشه‌دار مي‌كند.

روش تدريس، باري به هر جهت

هرچند گفته مي‌شود دوره‌هاي آموزش ضمن خدمت در افزايش مهارت معلمان در به‌كارگيري شيوه‌هاي جديد آموزشي موثر است، اما از نظر برخي فرهنگيان استفاده از اين شيوه‌ها، هنوز معمول نيست، چرا كه هنوز بسياري از معلمان در رشته‌هايي به غير از رشته تخصصي‌اشان تدريس مي‌كنند و اين امر بر كارآيي‌شان موثر است.

اين بار از فارغ‌التحصيل كارشناسي جغرافيا پرسيديم كه همزمان تاريخ و علوم اجتماعي هم تدريس مي‌كند، او مي‌گويد: در تدريس جغرافي مشكلي ندارم ولي براي تدريس تاريخ مجبورم كتاب‌هاي ديگري بخوانم كه بسيار وقت‌گير است. او كه ترجيح مي‌دهد، نامش را نگويد؛ اضافه مي‌كند: براي ارزشيابي هم كه شده مجبورم ابتكار عمل داشته باشم ولي فكر مي‌كنم از به‌كارگيري شيوه تدريس جديد در تاريخ و علوم اجتماعي ناتوانم و بچه‌ها در بسياري موارد، اطلاعات بيشتري دارند.

او درباره تجربه شخصي‌اش مثال مي‌زند كه يك روز در تعريف جزئيات دو جنگ در 2 برهه تاريخي اشتباه كرده، و يكي از دانش‌آموزان كه پدرش استاد تاريخ است، به او اعتراض كرده است. مي‌گويد براي من تجربه بدي بود، از آن زمان سعي كردم وقت بيشتري صرف مطالعه كنم.

ارتباط همسان با تمام دانش‌آموزان

يكي از معلمان بازنشسته مقطع ابتدايي تاكيد مي‌كند: اگر در دوره دبيرستان معلم با تمام بچه‌ها به يك شكل برخورد كند، فكر مي‌كنم مشكلي پيش نمي‌آيد، اما در دوره ابتدايي معلم بايد همه بچه‌ها را با ويژگي‌هاي خاصشان بشناسد و نوع برخوردش با آنها متفاوت باشد.

خانم كمالي‌زاده كه حالا شاگردانش به جاي او تدريس مي‌كنند، مي‌گويد: بعضي از بچه‌ها لكنت زبان دارند، برخي‌ها ترسوترند، عده‌اي هم حساس‌اند و زود زير گريه مي‌زنند، گاهي بچه‌ها حسودند و بعضي‌ها فقط براي نمره درس مي‌خوانند، گروهي هم هستند كه مطالب درسي را دير مي‌گيرند، خلاصه معلم بايد كل بچه‌ها را بشناسد و نمي‌تواند با همه آنها يك جور برخورد كند. او درباره اعمال تبعيض در برخي كلاس‌ها و مدارس مي‌گويد: «به نظر من الان تبعيض بيشتر شده كه اين هم به برخورد نامناسب والدين مربوط است وقتي آنها به هر مناسبتي براي معلم هديه‌هاي گران‌قيمت مي‌خرند، ممكن است برخي همكاران نسبت به سختگيري و برخورد نادرست، متمايل شوند، البته به نظر من تعداد اين معلمان زياد نيست.»

كلاس خصوصي، بيزينس جديد

همان‌طور كه نمي‌توانيم انكار كنيم كه به هر حال بعضي معلمان به تنبيه بدني اعتقاد دارند و اعمال خشونت را در شرايطي كه همه درها بسته مي‌شود، ضروري مي‌دانند، نمي‌توان از خاطرات بعضي دانش‌آموزان گذشت. اين خاطرات از وجود معلماني  هرچند اندك  حكايت مي‌كند كه بخصوص در دوره متوسطه حاضرند با دريافت مبالغي، مباحث درسي را به صورت خصوصي تدريس كنند و البته دانش‌آموزان را نيز در اين زمينه تشويق مي‌كنند. فراهاني، دبير رياضيات در اين باره مي‌گويد: من مطمئنم تعداد اين معلمان زياد نيست اما حتي اگر در كلاس معلم به چند نفر تدريس خصوصي را پيشنهاد كند، اين شبهه ايجاد مي‌شود كه او براي گرفتن پول بيشتر انگيزه‌اي به تدريس همان درس در كلاس ندارد و در اين ميان بچه‌هايي كه پول ندارند، بيشتر آسيب مي‌بينند.

روز معلم اگرچه روز تقدير از معلمان و پاسداشت شأن آنهاست، اما در كنار توجه به مطالبات مادي و حقوقي آنان، بازبيني دروني جامعه فرهنگيان و توجه به نقاط عطف رفتاري و فرهنگي اين قشر در ارتقاي جايگاهشان بخصوص در جمع دانش‌آموزان موثر خواهد بود.

ضرورت حل مشكل معيشتي معلمان

وزير آموزش و پرورش گفت: در آموزش و پرورش، فعاليت‌هاي مختلفي براي نيل به آينده مطلوب و حل مسائل روزمره در حال بررسي است؛ هرچند گاهي مسائل روزمره نمي‌گذارد به مسائل مطلوب برسيم.

به گزارش ايسنا، عليرضا علي‌احمدي در جمع مديران مناطق و معلمان نمونه استان فارس، از برگزاري همايشي براي بررسي اسناد تحول بنيادين توسط نخبگان كشور در اواخر ارديبهشت خبر داد و گفت: از همه صاحب‌نظران و نظرات سازنده آنان درباره اسناد تحول بنيادين استقبال مي‌كنيم، تا سند را به جايگاه مطلوب برسانيم.وزير آموزش و پرورش اظهار كرد: سند 17 ساله آموزش و پرورش و چشم‌انداز 1404 آموزش در حال بررسي بوده و پيش‌نويس آن نيز تهيه شده است.وي ادامه داد: تحول بايد در بدنه آموزش و پرورش آغاز شود و بدنه وزارت و ادارات تابعه بايد پيشقراولان نهضت تحول بنيادين آموزش و پرورش باشد.

وي در ادامه به مقايسه منزلت معلم در عصر كنوني و عصر قديم اشاره كرد و گفت: معلمان از زمان قديم همه‌كاره و موثر در امور آبادي‌ها، روستاها و شهرها بودند؛ ولي امروز اين گونه نيست.

علي‌احمدي بر اين باور است كه معلمان رقيب پيدا كرده‌اند و رقبايشان كساني هستند كه جذاب بوده و ميلي به ارزش‌ها ندارند و اين رقبا، چيزي جز رسانه‌ها و اينترنت نيستند.وزير آموزش و پرورش در ادامه گفت: قطعا مسائل معيشتي در تغيير منزلت معلم موثر بوده و اگر معلم از اين لحاظ مشكل نداشته باشد، مطمئنا منزلت بهتري در جامعه پيدا خواهد كرد.

وي همچنين درباره برنامه‌هاي كوتاه و بلندمدت وزارت آموزش و پرورش گفت: در زمينه برنامه‌هاي كوتاه‌مدت معتقديم كه بايد با يك نگاه راهبردي به مسائل نگاه كرد تا مسائل روزمره، مدام وقت ما را نگيرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:14  توسط مرجان سرلک  | 

نقش مدرسه در بهداشت رواني دانش‌آموزان‌
لبخند بزن همكلا‌سي‌
امروزه در نقش و وظايف مدارس بسياري از كشورهاي جهان دگرگوني‌هاي عظيمي رخ داده است. اين تحولات باعث شده تا علاوه بر نقش سنتي مدرسه يعني آموزش صرف و رشد مهارت‌هايي مانند خواندن و نوشتن و اكتساب دانش، نقش پرورش روان و تكامل انسان نيز مورد توجه قرار گيرد. در حال حاضر در بسياري از كشورها، فعاليت‌هاي پرورشي و بهداشتي وسيعي به عهده مدارس گذاشته شده است كه مطالعات، حكايت از نتايج و پيامدهاي مثبت آن مي‌كند.

در كشور ما نيز با توجه به خيل عظيم دانش‌آموزان و همچنين نقش سلامت روان و پرورش كودكان و نوجوانان، توجه بيشتر به نقش پرورشي مدارس ضرورت تام دارد. حال، زمان آن است كه بايد با ايجاد زمينه‌هاي مناسب، به ارتقاي بهداشت رواني و سطح سلامت در مدارس پرداخته و شرايطي فراهم شود تا مسوولان مدارس، برنامه‌ريزان و مشاوران، روان‌شناسان و ديگر دست‌اندركاران آموزش و پرورش از طريق آشنايي با موضوعات بهداشت رواني، نونهالان اين آب و خاك را براي دستيابي به روان سالم ياري دهند. بهداشت رواني صرفا در محيط سالم فيزيكي به دست نمي‌آيد، بلكه محيط سالم رواني نيز يك اصل مهم است. چه بسا كه محيط فيزيكي كودكان سالم و آرام باشد، اما محيط رواني آنها از درون ناامن و مضطرب باشد.

طبق تعريف سازمان جهاني بهداشت، بهداشت رواني عبارت است از توانايي كامل براي ايفاي نقش‌هاي اجتماعي، رواني و جسمي. اين سازمان معتقد است كه بهداشت رواني فقط نبود بيماري يا عقب‌ماندگي نيست، بنابراين كسي كه احساس ناراحتي نكند، از نظر رواني سالم محسوب مي‌شود.

بهداشت رواني كودكان‌

بهداشت و سلامت روان كودكان، موضوعي است كه به توجه جدي نياز دارد. امروزه با استفاده از برنامه‌هاي مختلف مانند آموزش مهارت‌هاي زندگي، آموزش بهداشت رواني، مداخلات بهداشتي مبتني بر مدرسه و نيز درمان‌هاي تخصصي مي‌توان به كودكان كمك كرد تا زندگي مفيدتر و رضايتمندانه‌تري داشته باشند.

همه كودكان در زندگي خود با استرس‌هاي شديدي روبه‌رو مي‌شوند كه بخشي از آنها ناشي از تغييرات رشد بهنجار كودكان است، مانند رشد و تغييرات هورموني و همچنين تغييراتي كه در ارتباط با والدين و اجتماع رخ مي‌دهد. استرس‌هاي ديگر، فردي‌تر بوده و شامل فشار براي پيشرفت در مدرسه، نقل و انتقال خانواده، تغيير مدرسه، نزاع والدين، طلاق يا فشار براي سوءاستفاده از مواد است.

بسياري از كودكان بدون اين‌كه دچار مشكلات رفتاري يا تحصيلي جدي شوند، اين دوره را پشت سر مي‌گذارند و اين امر به علت تركيب عواملي چون مهارت‌هاي مقابله‌اي موفقيت‌آميز، ميزان حمايت‌هاي قابل دسترس و ميزان استرس‌هاي محيطي (كه با آن روبه‌رو شده‌اند) است. متاسفانه تعيين كودكاني كه مشكلات بهداشتي دارند، تا پيش از بروز مشكل امكان‌پذير نيست بنابراين در برنامه‌ريزي‌هاي بهداشتي همه كودكان و نوجوانان بايد مدنظر قرار گيرند و دامنه گسترده‌اي از مداخلات، از آموزش مهارت‌هايي براي سلامت روان تا مداخلات اختصاصي بهداشت روان به كار گرفته شود.

تقريبا يك پنجم كودكان بدون در نظر گرفتن اين‌كه كجا و چگونه زندگي مي‌كنند، در دوران كودكي دچار اختلالات رفتاري هيجاني مي‌شوند. حتي با محافظه‌كارانه‌ترين برآورد هم مي‌توان ادعا كرد كه 10‌درصد كل كودكان، زماني در طول اين دوره دچار آشفتگي‌هاي رواني مي‌شوند كه با آسيب‌هاي جدي همراه است و مدرسه، در زندگي بسياري از كودكان نقش اساسي دارد و در رشد بالقوه آنان موثر است، بويژه هنگامي كه خانواده از ايفاي نقش‌هاي اساسي خود ناتوان باشد. بنابراين، مدارس براي بسياري از كودكان، حساس‌ترين و مناسب‌ترين نقطه مداخلات بهداشت رواني است. از آنجا كه همه كودكان، بخصوص كودكان در معرض خطر وارد مدرسه نمي‌شوند يا مدرسه را ترك مي‌كنند، براي ماندن اين كودكان در مدرسه يا دسترسي به كودكاني كه مدرسه نمي‌روند، بايد به فكر استراتژي‌هاي ديگر بود. در جهت تامين نيازهاي كودكان و نوجوانان، بايد بين نهادهاي جامعه‌نگر، نهادهاي جوانان و سازمان‌هاي ورزشي، نهادهاي مذهبي، موزه‌ها، پارك‌ها و كتابخانه‌ها و... از يك سو و خانواده، مدرسه، سازمان‌هاي بهداشتي، رسانه‌هاي گروهي و دولت از سوي ديگر، همكاري و فعاليت مشترك ايجاد شود.

نقش مدارس در ارتقاي بهداشت روان‌

مدرسه براي بهبود زندگي بسياري از كودكان و نوجوانان فرصت بسيار مناسبي فراهم مي‌كند. به موازات حركت ملت‌ها در جهت آموزش همگاني، نقش مدارس در ارائه خدماتي مانند خدمات بهداشت رواني در امور تحصيل، اهميت روزافزون يافته است. در حال حاضر، مدارس با حمايت كامل خانواده و اجتماع، بهترين محل براي برنامه‌هاي جامع بهداشت رواني به شمار مي‌رود، زيرا:

- تقريبا تمام كودكان در دوره‌اي از زندگي خود به مدرسه مي‌روند.

- مدارس، قوي‌ترين سازمان اجتماعي و آموزشي قابل دسترسي براي مداخله هستند.

- مدارس اثر عميقي بر كودكان، خانواده‌ها و اجتماع مي‌گذارند.

- مدارس مانند شبكه‌اي امن، از كودكان در برابر خطراتي كه بر يادگيري، رشد و سلامت رواني، اجتماعي تاثير مي‌گذارد، محافظت مي‌كنند.

- مدرسه همگام با خانواده، نقش تعيين‌كننده‌اي در ايجاد يا تخريب عزت نفس كودك و احساس شايستگي آنان دارد.

- توانايي و انگيزه كودكان براي ماندن در مدرسه، يادگيري و استفاده از آموزه‌هايشان، متاثر از سلامت روان آنان است.

محيط موسسه آموزشي، در سطوح مختلف كودكستان، دبستان،دبيرستان و دانشگاه از عواملي هستند كه تاثير اساسي در بهداشت رواني افراد دارند. كار آموزش و پرورش در آموزشگاه‌ها،در واقع دنباله كار پرورش شخصيت افراد در محيط خانواده است. كودكان در محيط آموزشگاه‌ها ياد مي‌گيرند كه چگونه رفتار اجتماعي داشته باشند و نقش خود را در اجتماع ايفا كنند. آنان مي‌آموزند در چه محدوده‌اي بينديشند و حس همكاري داشته باشند. اين محيط مي‌تواند ارتباط درستي با كودك برقرار كند. او را آماده پذيرش مسووليت، تصميم‌گيري و حل مسائل زندگي سازد. كودكاني كه تازه به محيط آموزشگاه پا مي‌گذارند، مسلما مشكلاتي مانند پيوستگي اخلاقي دارند؛ يعني هريك از كودكان، در محيط خانوادگي خاص خود تربيت شده‌اند و والدين آنها سليقه‌هاي تربيتي متفاوتي دارند. مربيان و آموزگاران بايد با درايت خود، اين مسائل را درك كنند و كودكان را با محيط جديد تطبيق دهند. آموزشگاه، محيطي نيست كه فقط مسائل و مطالبي به كودك القا شود؛ بلكه در اين محيط، اخلاق و رفتار كودك نيز تكوين مي‌يابد. مهم‌ترين تمايلات بنيادي كودكان، بنا به تعلق داشتن و احساس امنيت، ناشي از نياز به ارزشمند بودن است. كودكي كه به مدرسه مي‌رود، به دنبال احساس تعلق  مشابه آنچه در خانه تجربه كرده است ‌ مي‌گردد و در صورتي كه در خانواده به اين احساس دست نيافته باشد، در پي جبران آن در مدرسه است. هرگاه نتواند در گروه همسن خود، به احساس ارزشمند بودن برسد، براي نشان دادن اين كه فرد باارزشي است، درصدد جلب توجه ديگران برمي‌آيد. اين جلب توجه، ممكن است به شيوه‌هاي مختلفي بروز كند. برخي كودكان از طريق پيشرفت تحصيلي، ورزشي و  اجتماعي، اين نياز را در خود رفع مي‌كنند. كودكي كه محروميت خود را به صورت پرخاشگري نشان مي‌دهد، در كلاس اختلال به وجود مي‌آورد و باعث ناراحتي معلم و مدير مدرسه مي‌شود؛ كودكي كه خشم خود را فرو مي‌خورد، بندرت بي‌انضباط مي‌شود؛ ولي اختلال شخصيت در او، بيشتر از كودكي است كه عناد خود را آشكار مي‌سازد. معمولا دلايل ناسازگاري در كلاس درس، روشن است. هر كودكي ميل به موفقيت دارد؛ ولي اگر وظايف او، خارج از حدود استعداد و علاقه‌اش باشد، احساس ناكامي و بي‌حوصلگي خواهد كرد. اين احساس محروميت، آزاردهنده است و او بايد به گونه‌اي آن را جبران كند. اين عمل، جبران ممكن است به صورت آزار رساندن به معلم، تخريب كتاب و صندلي و نيز اذيت كردن همكلاسي‌ها جلوه نمايد. هر كودكي دوست دارد ديگران و بخصوص معلم و همكلاسي‌هايش بدانند كه او بااستعداد است؛ هرچند تا حدي هم كم‌استعداد باشد، بايد به طور كلي او را همان طور كه هست، قبول كنند. اين پذيرش از طرف ديگران و معلم، به او احساس اعتماد به نفس و اطمينان خاطر مي‌بخشد و او را شخصي باارزش نشان مي‌دهد.

نقش معلم در بهداشت رواني كودكان‌

تحقيقات گوناگون در اين زمينه نشان مي‌دهد رفتار اطفال دبستاني بسيار به رفتار معلمان آنها بستگي دارد، چنانچه معلمي روش محبت‌آميز همراه با انضباط منطقي در كلاس خود به كار گيرد، از همكاري، علاقه‌مندي و قدرت ابتكار شاگردانش بهره‌مند خواهد شد. برعكس، معلمي كه از روش پرخاشگرانه و زور و تهديد استفاده مي‌كند، شاگردانش نيز با بي‌انضباطي در كلاس، بي‌توجهي به درس و پرخاشگري صريح ظاهر مي‌شوند. چنين معلمي نمي‌تواند منبع دانش براي اطفال باشد و اگر از طريق تنبيه و پرخاشگري هم بتواند انضباط را در كلاس حاكم سازد، چنين حالتي پايدار نخواهد بود و نمي‌تواند احساس همكاري و علاقه‌مندي در شاگردان به وجود آورد. ميل به پيشرفت درسي در اغلب كودكان وجود دارد و اين تمايل تنها هنگامي ارضا مي‌شود كه هدف‌هاي مورد نظر كودك خارج از دسترس او نباشد. تلاش معلم نبايد تنها به اين منجر شود كه دانش‌آموزان بهترين نمره را كسب كنند؛ بلكه بايد بكوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسووليت دهد و تا حد امكان به پرورش فكري، رواني و جسماني كودك بپردازد. معلمان در محيط آموزشگاهي مي‌توانند با ارائه ارزش‌هاي صحيح و منطقي بزرگسالان، به دانش‌آموزان به نحو احسن كمك كنند. دادن پاداش مناسب، شناساندن و تدارك مدل‌هاي درست اخلاق و تربيتي جهت همانندسازي و ياري كردن آنها جهت رضايت داشتن از محيط مدرسه، از اهميت خاصي برخوردار است، زيرا كودكان اغلب با كنترل دروني نامناسب و اجتماعي شدن‌ نامطلوب به مدرسه مي‌آيند. اگر كمك معلمان نباشد، چنين كودكان در مدرسه نيز شكست مي‌خورند و انگيزه بسيار كمي براي پذيرش ارزش‌هاي صحيح مدرسه خواهند داشت؛ كودكي كه رضايت كافي از مدرسه به دست نياورد، اغلب در همانندسازي با اولياي مدرسه شكست مي‌خورد و با مشكلات منضبطي و تحصيلي مواجه مي‌شود و در نهايت، عده زيادي از آنها ترك تحصيل مي‌كنند.

صابر محمدي‌

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:13  توسط مرجان سرلک  | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:7  توسط مرجان سرلک  | 

خانواده چقدر در بهداشت رواني ‌كودكان موثر است؟
خانه‌هاي امن،كودكان سالم‌
بهداشت روان در خانواده در مفهوم گسترده خود، كمك به همه افراد خانواده را هدف قرار مي‌دهد تا هر چه بيشتر رشد و تكامل يابند، از تمامي استعدادها و قابليت‌‌هاي خود در اين راه بهره جويند و موفق‌تر و شاداب‌تر باشند و زندگي سازنده‌تر و معني‌دارتري را به وجود آورند. كودك در خانواده رشد مي‌كند و پايه‌‌هاي اصلي شخصيت و سلامت روان او در همين محيط خانواده پي‌ريزي مي‌شود. تاثير خانواده بر خصوصيات شخصيتي و رواني كودك بسيار وسيع و پايدار است. كودكان بسياري از رفتارها، نگرش‌ها، اعتقادات و ارزش‌هاي خود را در خانواده و از پدر و مادر و خواهر و برادر و... مي‌آموزند. اين آموخته‌ها به طور مستقيم و غيرمستقيم بر سلامت و بهداشت روان آنان تاثير دارد. آنان بسياري از عادات زندگي خود را در خانواده فرا مي‌گيرند. به همان اندازه كه شيوه‌هاي غذا خوردن و نظافت كردن را فرا مي‌گيرند، رفتار صحيح با ديگران،‌ احترام به بزرگ‌تر، كمك و همياري و برنامه‌ريزي در زندگي را نيز ياد مي‌گيرند. خانواده در تامين بهداشت رواني كودك اهميت والايي دارد، زيرا جامعه سالم از خانواده سالم تشكيل يافته است و خانواده‌هاي سالم از افراد سالم.

كودكي را از تولد تا 11 سالگي به حساب مي‌آورند. اين دوره سال‌‌هاي زيادي را در بر مي‌گيرد و اهميت بسياري دارد مي‌‌توان اين دوره را به دوره نوزادي، كودكي اول و كودكي دوم تقسيم كرد و درباره اهميت رويدادهايي كه در هر يك از اين مراحل پيش مي‌آيند و بهداشت رواني را تحت‌تاثير قرار مي‌دهند. به بحث پرداخت.

در خصوص اهميت دوره نوزادي بر بهداشت رواني مي‌توان گفت: تازه تحقيقات درباره آن شروع شده است، زيرا مردم خيال مي‌كردند نوزاد، غير از خوردن، خوابيدن نفس كشيدن و گريه كردن چيز ديگري نمي‌داند. حتي مشاهده‌گر دقيقي چون ژان پياژه، خيال مي‌كرد اولين ماه‌‌هاي زندگي كودك خيلي اهميت ندارد، زيرا تنها مقداري بازتاب در بر دارد.

اما تحقيقات تازه نشان داده است كه همه اعضاي حسي كودك، از همان لحظه تولد، حتي برخي از آنها از دوره جنيني كار مي‌كند. نوزاد انسان، فعال و علاقه‌مند به محيط است. بنابراين، هر نوع سهل‌انگاري در تربيت او پيامدهاي جبران‌ناپذير خواهد داشت.

گريه‌هاي نوزاد، از نظر سازگاري، اهميت زيادي دارد. به وسيله گريه‌ها، كودك ناراحتي خود را نشان مي‌‌دهد و والدين دست به كار مي‌شوند و مراقبت‌هاي لازم را به عمل مي‌آورند. والدين معمولا معناي گريه‌ها را مي‌فهمند و متناسب با آن عمل مي‌كنند.

نوزادان براي نشان دادن گرسنگي، ناراحتي، خستگي و ناكامي، گريه‌هاي متفاوت دارند. در جوامع صنعتي امروزي ‌كه اكثر والدين دو نفري كار مي‌كنند و نوزادان خود را از همان ماه‌هاي سوم و چهارم به شيرخوارگاه يا مهد‌كودك‌ها مي‌سپارند. توجه به گريه‌هاي كودكان و اخذ معاني آنها مسلما امكان‌پذير نخواهد بود. پذيرش اين مطلب بسيار دشوار است كه در شيرخوارگاه‌ها و مهدكودك‌ها بتوانند به اين نوع نيازها پاسخ دهند و اين نوع دقت‌ها را به جاي آورند. براساس يافته‌هاي جديد،‌ نوزاداني كه خيلي زود به موسسات نگهداري كودكان سپرده مي‌شوند از نظر مسائل عاطفي و رشد وابستگي‌‌ها آسيب مي‌بينند.

تعامل يا كنش متقابل بين كودك و والدين‌

عامل ديگري كه مي‌تواند بر رشد عاطفي كودك اثر عميق داشته باشد،‌ تعامل يا كنش متقابل بين كودك و والدين است. همه تحقيقات بر اين نكته تاكيد دارند كه والدين بر شخصيت كودك خود اثر مي‌گذارند.

 امروزه، نه‌تنها مي‌پذيرند كه اطرافيان بر كودك اثر دارند، بلكه اين واقعيت را نيز مي‌پذيرند كه كودك همه كساني را كه با او در تماس هستند، تحت‌تاثير قرار مي‌‌دهد. كودكان بزهكار و ناسازگار دشوار،‌ كودكاني هستند كه در كودكي با آنها بد رفتاري شده است. خشونت والدين، استرس و ناكامي به همراه مي‌آورد و جو خانواده را ناپايدار مي‌كند. بنابراين، كودكان انواع مختلف دارند كه رفتارهاي متفاوت نشان مي‌دهند.

در اين ميان تنها كاري كه مي‌توان انجام داد اين است كه از والدين خواست تا رفتارهاي خود را با كودكان تطبيق دهند. آنها بايد نگرش مثبت داشته باشند و به اطلاعات روان‌شناختي خود بيفزايند. تحرك در ذات كودك است. بهانه گرفتن، گريه كردن، سر و صدا راه‌انداختن و بسياري كارهاي به ظاهر آزار‌ رساني،‌ براي جلب توجه است.

فضاي خانوادگي‌

نزاع خانوادگي، سوءتفاهم مستمر ميان اعضاي خانواده و نبود صميميت و صداقت باعث ايجاد اثرات نامساعد بر افراد و بخصوص كودك مي‌شود. چنين افرادي در برخورد با فشارهاي رواني و مشكلات بعدي دچار اختلال رواني مي‌شوند، زيرا در طول دوران زندگي گذشته مهارت‌‌هاي لازم براي تطابق و كنترل هيجانات خود پيدا نكرده‌اند.

تجارب دوران كودكي

براي رشد سالم يك فرد، محبت و عشق متعادل، راهمايي مناسب، تشويق و نظم و انضباط از ضروريات دوران كودكي است اگر در دوران كودكي چنين عواملي نباشند يا كودك مكررا در معرض تجارب ناخوشايند قرار بگيرد، امكان اين كه در آينده دچار ناراحتي رواني شود، زياد است.

كودكان وابسته‌

وابسته نگه داشتن كودكان، نقش عمده‌اي در آسيب رواني كودكان دارد. بسياري از والدين، فرزنداني را شايسته و رشد يافته تلقي مي‌كنند كه مطيع محض باشند و از كوچك‌ترين راي و فرمان آنان سرپيچي نكنند و كوچك‌ترين راي و نظري در امور مختلف نداشته باشند و فقط والدين براي آنها تعيين تكليف كنند.

چنين والدين و كودكاني، از شخصيت سالم برخوردار نيستند؛ والدين در اطاعت محض طلبيدن و فرزندان در اطاعت محض كردن. كودكي كه چنين بار مي‌آيد، در زندگي كاملا متكي و وابسته است و هيچ گونه اعتماد به نفس و اراده ندارد و حتي در بزرگسالي نيز در زندگي استقلال ندارد و هميشه منتظر راي و نظر ديگران خواهند بود. كودكاني كه وابسته بار مي‌آيند و آزادي را در زندگي تجربه نمي‌كنند و همواره اطاعت محض دارند، به رشد روحي و رواني نمي‌رسند و براي انجام كوچك‌ترين امري از والدين خود اجازه مي‌گيرند. اگرچه والدين، خود ايشان را وابسته بار مي‌آورند، ولي برداشت منفي از رشد روحي و رواني كودكانشان، موجب پيدايش توقعات و انتظاراتي در آنان است كه چون معمولا برآورده نمي‌شود، روابط والدين و كودك تيره مي‌شود.

متاسفانه براي بيشتر والدين بسيار سخت است كه قبول كنند فرزندشان مانند خود آنها نيست، دنباله روي آنان نيست و شخص ديگري است؛ موجودي داراي احساس، فكر به روش مخصوص به خود يا نيازهاي ويژه كه با اميال و خواسته‌هاي بخصوص، هدف‌هاي خاصي را دنبال مي‌كند. پذيرفتن و دوست داشتن چنين كودكي، براي بسياري از پدر و مادرها خيلي سخت جلوه مي‌نمايد؛ ولي اگر ما بخواهيم كودكي با اعتماد به نفس قوي، داراي شخصيت پويا و مستقل تربيت كنيم، بايد او را بدون قيد و شرط و آن طوري كه هست قبول نماييم، نه آن طور كه بايد باشد.

نياز به امنيت‌

برآورده شدن اين نياز در درجه اول به وجود امنيت در روابط مستحكم خانوادگي كه در آن، نگرش‌ها و رفتارها، هم‌جهت و قابل اعتماد باشند و امنيت حاصل از محيطي صميمي و آشنا و امنيت حاصل از وجود بي‌نظمي همواره و معين، بستگي دارد.

تمامي موارد فوق، باعث مي‌شوند كه دنيا در چشم كودك، محيطي برخوردار از پيوستگي و قابل پيش‌‌بيني به نظر رسد تا بتواند با جهاني سرشار از تغييرات و تجارب جديد روبه‌رو شود و با آنها كنار بيايد. كيفيت روابط خانوادگي، مهم‌ترين اصل براي تحول رواني كودكان محسوب مي‌شود. اين امر نه‌تنها روابط پدر و مادر با كودك، بلكه روابط بين خود والدين، همين طور روابط بين فرزندان خانواده با هم و با ديگر خويشاوندان نزديك را شامل مي‌شود.

همسو بودن انتظارات والدين با شيوه‌هاي تربيتي آنان چه سختگير باشند چه آسان‌گير، حس ايمني كودك را افزايش مي‌بخشد و چارچوبي قابل پيش‌بيني و مطمئن را در اختيار او قرار مي‌دهد. تنها پدر و مادرند كه مي‌دانند چه آداب، اشياء يا موقعيت‌هايي مي‌تواند در كودك آنها ايمني ايجاد كنند. آنها با دادن امكان ابراز وجود (در صورت لزوم، فرصت لازم)، نياز او را به فرديت و تصميم‌گيري به رسميت مي‌شناسند كه اين دو به پايه‌ريزي احساس ارزشمند بودن در او، كمك مي‌كنند. نياز به امنيت، با معيارهاي رفتاري كه پدر و مادر تعيين مي‌كنند، ارتباط مستقيمي دارد. اين كه كودك بداند پدر و مادر چه انتظاراتي از او دارند و بعدها كه بزرگ‌تر شد، علت آنها را نيز دريابد؛ باعث مي‌شود بزرگ شدن را امر دشواري تلقي نكند. آخرين و شايد مهم‌ترين نكته، اين است كه زندگي خانوادگي مستحكم نيز احساس پيوستگي فردي كودك را تامين مي‌كند و او را صاحب گذشته و نيز آينده‌اي خاص مي‌كند. كودك، مرتبط دانستن آنچه در اوايل عمر او گذشته از طريق تماشاي عكس‌ها و ديگر موارد و با داشتن تصوري از آينده احتمالي خود، به خودانگاره‌اي منسجم دست مي‌يابد كه براي بروز شخصيتي سازگار، ضروري است. كودكان از شنيدن داستان‌هايي درباره كارهاي خود لذت مي‌برند. اين موارد، به همراه اظهارنظرهايي كه گاه و بيگاه درباره ديگر اعضاي خانواده انجام مي‌گيرند، ذخيره خاطراتي را براي كودك فراهم مي‌كنند كه چشم‌اندازي طولاني‌مدت را براي او ايجاد مي‌كند.

5 قاعده كلي براي والدين:

صرف‌نظر از اين كه فرزند دختر باشد يا پسر، كوچك باشد يا بزرگ، لازم است 5 قاعده بنيادي موثر براي تامين بهداشت رواني آنها عبارت است از:

فرزند خود را دوست داشته باشيد: هيچ كس به اندازه كودك به عشق، محبت، نوازش و توجه نياز ندارد. والدين مي‌توانند هر روز عشق و توجه به كودكان را از نوزاد شيرخواره تا نوجوان 18 ساله نشان دهند. والدين مهربان فرزندان مهربان تربيت مي‌كنند.

براي فرزند خود الگوي خوبي باشيد: الگو يا سرمشق شدن والدين، مهم‌ترين عامل تحكيم و تربيت و تضمين بهداشت رواني كودك است. يكي از عواملي كه مي‌تواند به اثربخشي تلاش‌هاي والدين براي تربيت آنان آسيب برساند، احساس مسووليت نداشتن در مقابل فرزندان و صادق نبودن با آنهاست. كودكان معمولا از روي الگوبرداري ياد مي‌گيرند نه از طريق شنيدن دستورات بزرگترها.

فرزند خود را آموزش دهيد: نبايد انكار كرد كه تعدادي از والدين، بيشترين كاري كه انجام مي‌دهند اين است كه فرزند خود را تنبيه مي‌كنند؛ زيرا تنبيه كردن كودكان، آسان‌تر از آموزش دادن يا تربيت كردن آنهاست. اين نوع نگرش‌ها فرزندان را سركش بار مي‌آورد.

به ياد داشته باشيد كه كودكان از طريق ايجاد ارتباط و تداعي ياد مي‌گيرند. مناسب‌ترين لحظه براي آموزش كودكان زماني است كه آنها سوال مي‌كنند.

فرزند خود را با انضباط بار بياوريد: در اغلب موارد، علت ناتواني والدين در مودب و منظم بار آوردن كودكان اين است كه تصور مي‌كنند بايد ميان عشق به فرزند و انضباط يكي را انتخاب كنند. اين باور به طور كلي غلط است. ديدگاه صحيح در مورد تربيت فرزندان اين است كه عشق به فرزند و انضباط آنها يكجا شامل مي‌شود. يكي بدون ديگري سودي نخواهد داشت. در موقعيت‌هاي حساس و خطرناك كه آنان حتما بايد مطيع والدين باشند. در مواردي كه كودكان به كارهاي خطرناك دست مي‌زنند، بدون اجازه دورتر از خانه مي‌روند و كارهايي مي‌كنند كه والدين واقعا صلاح نمي‌دانند، مي‌توان تنبيه‌هاي جزئي براي آنها در نظر گرفت.اما نبايد فراموش كرد كه تنبيه هميشه بايد پس از توضيح علت آن به اجرا درآيد.

تنبيه كودكان مي‌تواند به صورت‌هاي مختلف اعمال شود: دريغ كردن محبت به مدت كوتاه، محروم كردن از تلويزيون به مدت چند روز، مانع شدن از بازي با دوستان، به تعويق انداختن ديد و بازديدهاي خانوادگي و به تاخير انداختن خريد لباس‌هاي تازه. البته نبايد مدت اين تنبيه‌ها از چند روز تا 2 هفته بر حسب سن كودك بيشتر باشد. تنبيه‌هاي درازمدت، مخصوصا اگر كودكان خردسال باشند، هيچ اثري نخواهد داشت. اگر به كودك اجازه داده شود كه رفتار خود را اصلاح كند و امتيازهاي اوليه را دوباره به دست آورد، درس موثرتري به او داده خواهد شد.

به مسووليت‌هاي خود آگاه شويد

تعدادي از والدين خيال مي‌كنند اگر غذا، پوشاك و مسكن فرزندان را فراهم آورند و آنها را به مدرسه بفرستند، به وظيفه خود عمل كرده‌اند. والدين زماني به مسووليت‌هاي خود آگاه مي‌شوند كه درباره تعليم و تربيت كودكان اطلاعات كافي داشته باشند. آنها زماني مي‌توانند به وظايف خود عمل كنند كه بدانند كودك چگونه به وجود مي‌آيد، در دوران پيش از تولد به چيزهايي نياز دارد، مادر باردار چگونه بايد زندگي متناسب با بارداري را فراهم آورد، نيازهاي كودكان در سنين مختلف رشد كدام‌ است و چگونه بايد آنها را شناخت و برطرف كرد. والديني كه مي‌خواهند به وظايف خود عمل كنند و در اين كار موفق شوند، قبلا بايد با مطالعه كتاب‌هاي متعدد و روزنامه، مجله، كمك خواستن از افراد صلاحيت‌دار، اطلاعات خود را بالا ببرند و از مسووليت‌هاي خود آگاه‌شوند.

يادگيري‌

عامل ديگري كه مي‌توان گفت در بهداشت رواني كودك خيلي موثر است، يادگيري است. امروزه همه روان‌شناسان قبول دارند كه كودك از لحظه تولد مي‌تواند ياد بگيرد، مثلا ياد مي‌گيرد چگونه گريه كند تا مادر به او شير بدهد. براي يادگيري لازم است حواس كودك كامل باشند و به كار گرفته شوند. امروزه معلوم شده است بينايي  كودك از لحظه تولد آماده به كار است، اما هنوز پختگي لازم را ندارد و بايد تمرين داده شود. براي تضمين بهداشت رواني كودك، همه حواس بايد به كار گرفته شود. هر نوع اختلال در يكي از آنها پيامدهاي ناگواري خواهد داشت. مثلا مطالعات نشان مي‌دهد نوزاداني كه در اختيار پرورشگاه‌ها قرار مي‌گيرند و از محرك‌هاي لازم به دور مي‌مانند (كسي با آنها حرف نمي‌زند، دعوا نمي‌كند، محرك‌هاي بينايي، شنوايي، بويايي و لامسه فراهم نمي‌آورد). كمبودهاي زيادي نشان مي‌دهند، از جمله كمبود در ضريب هوشي. بنابراين،‌ اين كودكان از نظر بهداشت رواني نيز آسيب مي‌بينند.

صابر محمدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 0:56  توسط مرجان سرلک  | 


یك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند . فرانسيس بيكن

در همان اولین روزهای جوانی فرق آدمها کاملا روشن دیده می شود . آدمهای بارز و موفق رو به سوی آینده دارند و پیشرفت .
آنها منتظر فراهم شدن اوضا نمی شوند در هر لحظه فکری نو و مسیری جدید را جستجو می کنند تا بتوانند به ایده و نظر خویش دست یابند . آنان پیوسته در تلاشند و گویی ندای درونی آنها را به پیش می راند .
به قول اندرو متیوس : شانس هرگز کافی نیست .

از طرف دیگر آدمهای عادی همواره نق می زنند و شرایط را مناسب برای شروع فعالیت خود نمی دانند و در نهایت پتانسیل و انگیزه خود را نیز از دست داده و در پیچ و تاب زندگی ایده هایشان را فراموش می سازند.
ارد بزرگ جمله مشهوری در این زمینه دارد که : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .
پس شانس و فرصت ناگهانی نیست ! ابزار می خواهد تا به آن ابزار دست نیابیم اصل شانس هم اتفاق نمی افتد . بدین منظور باید تمام فکر و اندیشه مان را معطوف به خواست و هدف خویش بنماییم .




یک کافه در وین
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:12  توسط مرجان سرلک  | 


 

عشق در نگاه بزرگان

 

تمام  مطالب موجود در این تارنگار در لینکهای زیر موجود است

 برای باز شدن مطالب هر بخش بر روی آنها کلیک کنید 


سخن بزرگان و حکیمان صفحه نخست 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دوم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه سوم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه چهارم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه پنجم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه ششم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه هفتم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه هشتم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه نهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه یازدهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دوازدهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه سیزدهم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه چهاردهم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه پانزدهم

 

سخن بزرگان بهمراه عکس های بسیار زیبا

تصویر و سخن بزرگان



سخنانی از فردوسی بزرگ

سخنانی از  فردریش نیچه 

سخنانی از  اُرد بزرگ 

سخنانی از  جبران خلیل جبران

سخنانی از  بزرگ مهر 

سخنانی از  آنتونی رابینز

سخنانی از ناپلئون بناپارت 

سخنانی از علی ابن ابیطالب 

سخنان باربارا دی آنجلیس در مورد عشق و زندگی زناشویی 

سخنانی از محمد صالح ابوسعیدی در باب تربیت فرزند 

سروده های زیبای فرزانه شیدا سرآینده ایرانی

 سخنانی از سراینده توانا فرزانه شیدا  

عشق در نگاه بزرگان

زندگی در نگاه بزرگان

امید در نگاه بزرگان 

 

برای دیدن زندگینامه و بیوگرافی شخصیت های بزرگ جهان بر روی لینک زیر کلیک کنید

مشاهیر

چهره های ماندگار


زن در سخن بزرگان

 

 

 
   

سخنان برگزیده ارد بزرگ - گردآوری و تدوین امیر همدانی


 

سلحشور و جنگاور در کلام ارد بزرگ

زیباترین سخنان حکیمانه از روزنامه بین المللی اعتدال  

 مجموعه سخنان ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، فريدريش نيچه و بزرگمهر




+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:11  توسط مرجان سرلک  | 

نقش‌ معلم‌ در ‌بهداشت ‌رواني ‌دانش‌آموزان
خانم! اجازه... ‌منو دوست داريد؟
 
امروزه بيشتر روان‌شناسان تربيتي معتقدند كاركنان مدرسه در سلامت روان دانش‌آموزان داراي نقش‌هاي حرفه‌اي هستند. مسووليت اولياي مدرسه فقط در پرورش نيروي عقلي و آشنا كردن دانش‌آموزان به مسائل اجتماعي و اخلاقي خلاصه نمي‌شود. مدرسه مسوول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگارانه و تامين بلوغ عاطفي و سلامت رواني دانش‌آموزان نيز است.
در مدرسه فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه مي‌كنند. معلم با محبت و توجه، آنان را در مسير صحيح هدايت مي‌كند، دانش‌آموز در مدرسه چگونگي برقراري روابط درست عاطفي، سازگاري با ديگران و مسووليت‌پذيري را مي‌آموزد و راه‌هاي مبارزه با كينه‌توزي، ديگرآزاري و حسادت را ياد مي‌گيرد.

تحقيقات متفاوتي كه در اين زمينه انجام شده نشان مي‌دهد رفتار كودكان دبستاني، بستگي بسيار با رفتار معلمان آنها دارد و چنانچه معلمي روش محبت‌آميز همراه با انضباط منطقي را در كلاس خود به كار ببرد از همكاري، علاقه‌مندي و قدرت ابتكار شاگردانش بهره‌مند مي‌شود.

نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانش‌آموزان دارد، بر همگان روشن است. از آنجا كه دانش‌آموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي‌دهند، اگر معلم از ويژگي الگودهي خوبي برخوردار باشد مي‌تواند تاثيرات عميقي در رشد شخصيت و بهداشت رواني دانش‌آموزان باقي بگذارد.

معلمي كه الگوي تعاملي و متعادلي ميان خود و دانش‌آموز برقرار مي‌كند و در اين ارتباط به شخصيت و نيازهاي دانش‌آموزان توجه كافي دارد و كارها را بر اساس استعدادها و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي‌كند، چنين معلمي نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش‌آموزان ايفا خواهد كرد.

يك روان‌شناس به نام كارل راجرز نگرش آزادمنشانه در كلاس را پيشنهاد مي‌كند. به بيان ديگر معلم بايد كودك را بپذيرد، هرچند نمي‌تواند رفتار او را بپذيرد. به كودك بايد احترام گذاشت و به عنوان انساني با توانايي‌هاي بالقوه به او ارج نهاد؛ هرچند او كوچك‌تر و ناپخته‌تر، كم‌دانش‌تر و كم‌تجربه‌تر از معلم است. معلم نبايد كوشش خويش را صرف حكمراني بر كودك كند، بلكه بايد سعي در جهت دادن اعمال كودك به سوي پيشرفت موفقيت‌آميز و سازگاري هر چه بيشتر كند.

ماهيت اين رابطه كمكي، بستگي به احساسات واقعي معلم دارد. معلم بايد قادر به بيان و ابراز احساسات واقعي خويش باشد تا آن كه كودك بتواند او را به عنوان يك انسان شريف و قابل اعتماد ببيند و نه فردي كه پيوسته چيزي را از او پنهان مي‌دارد.

چنين معلمي در عين حال كه درصدد ايجاد تغيير مطلوب در رفتار كودك است، هرگز براي او تهديدآميز نيست. او نسبت به زندگي گذشته و حال كودك تعصبي ندارد، بلكه آينده كودك را بر حسب توانايي‌هايش در نظر دارد. اگر معلم بتواند به كودك تفهيم كند كه سعي دارد به او كمك كند و اگر بتواند به كودك نشان دهد كه صفات و عادات خوب كودك را مي‌شناسد، بيشتر قادر خواهد بود به نتايج مطلوب دست يابد.

مهم‌ترين شرط معلم خوب از لحاظ بهداشت رواني اين است كه او با كمال صميميت و خلوص‌نيت، كودكان را دوست بدارد و از رفتار آنان آزرده نشود، بلكه با صبر و حوصله و خوشرويي سعي كند به عمق مشكلات كودكان پي ببرد و در حل اين مسائل تا حد ممكن بكوشد.

معلم نبايد تمام تلاش خود را صرف اين كند كه دانش‌آموزان بهترين نمره را كسب كنند، بلكه بايد بكوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسووليت دهد و حتي‌الامكان در پرورش فكري و رواني و جسماني كودك بكوشد.

روشي كه اكنون در ارزشيابي تحصيلي به كار مي‌رود، روش نامطلوبي است، زيرا نمرات آنقدر دقيق نيستند كه معلم بتواند ميان 15 و 16 يا 9 و 10 را بخوبي تشخيص دهد، فرق بگذارد؛ بعلاوه هميشه براي شاگرد هدف مطلق كاملي وجود دارد كه او بايد با تمام قوا براي به دست آوردن آن بكوشد. مسلما هيچ دانش‌آموزي قادر نيست موفقيت صددرصد در درس داشته باشد، زيرا حتي خود او نيز تمام مطالب را به طور كامل نمي‌داند.

در ضمن از نظر بهداشت رواني نامطلوب است كه تكامل‌جويي را ملاك نظر كودكان قرار دهيم. هدف كودك نبايد رسيدن به حد كمال و برتري‌جويي باشد، بلكه مقصود بايد صرفا كسب دانش باشد تا به وسيله آن شخص براي خود و ديگران سودمند واقع شود. نمره و بويژه نمره عددي، كودكان را به رقابت شديد تحريك مي‌كند، در حالي كه از نظر تربيتي و رواني صحيح نيست هدف عمده تحصيل فقط آرزوي غلبه بر ديگران باشد.

نتايج مضر اين روش (نمره دادن) بيش از همه متوجه افراد كم‌هوش مي‌شود، زيرا آنها به طبع قادر به رقابت با ديگران نيستند و از اين بابت احساس حقارت، حماقت و شكست شديد خواهند كرد. شكست هميشه نامطلوب است و عدم موفقيت پي‌درپي معمولا منجر به رفتار غيرعادي خواهد شد. موفقيت تجربه مثبت و مفيدي است و موفقيت مداوم باعث ايجاد تعادل شخصيت و احساس اعتماد به نفس مي‌شود.

يكي از عوامل سلامت رواني دانش‌آموز، درك شدن او توسط معلمش است. معلم بايد در ارتباط با شاگردان آنچنان رفتاري داشته باشد كه شاگرد تنبل و قوي و فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هر يك از آنان به كلاس درس آمده است.

امروزه ناله بسياري از دانش‌‌آموزان دبيرستاني از اين منظر بلند شده است و همه فرياد مي‌‌زنند كه معلمان ما را درك نمي‌‌كنند. ما مي‌‌خواهيم آنان ما را درك كنند. همان‌طور كه هستيم ما را شناسايي كنند. با همه دشواري‌ها، شخصيتهايمان را بشناسند. با همه عيوب و نارساييهايمان، با همه آرمان‌‌ها و انديشه‌هايمان، ما را دريابند. به عبارت ديگر آنها مي‌‌گويند ما ميخواهيم معلمان همه وجود روحي ما را لمس كنند نه اين‌كه تنها به درس دادن قناعت كنند.

معلم بايد در‌‌ارتباط با شاگردان‌آنچنان رفتاري داشته باشد‌كه شاگرد تنبل و قوي‌و فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هر‌يك از آنان به‌كلاس درس‌آمده است

اگر شاگرد درك شود شاگرد به آن معلم علاقه‌مند شده به سوي او كشيده خواهد شد. دلش هواي او خواهد كرد، در ديدارش آثار شادماني و نشاط و خرمي موج خواهد زد و اگر به او بگويند كه اين معلم ديگر به اين مدرسه نخواهد آمد، اشك چهره او را دربرخواهد گرفت.

به نظر گلاسر نظام تعليم و تربيت مدرسه بايد چنان باشد كه در آن هر دانش‌‌آموزي بتواند دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس ارزش را تجربه كند. معلمي كه به مقام انساني كودكان و نوجوانان ارج مي‌‌نهد و نياز به جلب توجه و محبت آنان را در مسير صحيح هدايت مي‌‌كند، همچنين معلمي كه خالصانه سعي دارد آنچه را كه مي‌‌داند به دانش‌‌آموزان بياموزد، نه‌تنها نيازهاي رواني آنان را ارضا مي‌كند، بلكه برقراري روابط صحيح عاطفي، سازگاري با ديگران، مسووليت‌پذيري را نيز به ايشان مي‌‌آموزد. در چنين فضاي تربيتي، افراد به بلوغ عاطفي مي‌رسند و از لحاظ رواني سالم بار مي‌‌آيند.

معلمان در محيط آموزشگاهي مي‌توانند با ارائه ارزش‌هاي صحيح و منطقي بزرگسالان بيشترين كمك را به دانش‌آموزان داشته باشند. دادن پاداش‌هاي مثبت مناسب، شناساندن و تدارك الگو‌هاي صحيح اخلاقي و تربيتي جهت همانندسازي و ياري كردن آنها در يافتن رضايت و خشنودي مواقعي در مدرسه، از اهميتي خاص برخوردار است زيرا كودكان اغلب با كنترل‌هاي دروني نامناسب و اجتماعي شدن‌هاي نامطلوب به مدرسه مي‌آيند.

اگر كمك معلمان نباشد چنين كودكان در مدرسه نيز شكست مي‌خورند و انگيزه بسيار كمي براي پذيرش ارزش‌هاي صحيح مدرسه خواهند داشت و اين روشن است كودكي كه رضايت كافي از مدرسه به دست نياورد، اغلب در همانندسازي با اولياي مدرسه شكست مي‌خورد و با مشكلات انضباطي و تحصيلي مواجه مي‌شود و در نهايت عده زيادي از آنها ترك تحصيل مي‌كنند.

كلام آخر

فلسفه تعليم و تربيت عصر ما با سال‌هاي گذشته متفاوت است. به اين معني هدف آموزش و پرورش تنها تعليم دروس و ديگر مطالب فكري نيست، بلكه پرورش جسم و روان به طور كلي، منظور نظر است. برآوردن احتياجات جسماني و اجتماعي رواني كودك قسمت عمده‌‌اي از تربيت او را شامل مي‌‌شود كه از عوامل بسيار مهم پرورش كودك است.

اگر چه تربيت جسماني كودك در مدارس از سال‌‌ها پيش مقرر شده و امكاناتي در مدارس فراهم آمده، ولي موضوع سلامت فكر اطفال هنوز به شكل صحيح مورد توجه و قبول مدرسه قرار نگرفته و بر اساس اين غفلت درباره بهداشت رواني كودك، مدرسه به طور غيرمستقيم در پيشرفت و ازدياد اختلالات رواني كودكان موثر واقع شده است.

بايد بپذيريم مسووليت اولياي مدرسه به پرورش قواي عقلاني و آشنا كردن دانش‌‌آموزان به ارزش‌‌هاي شناختي، اجتماعي و اخلاقي خلاصه نمي‌‌شود، بلكه اينان مسوول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگار و تأمين بلوغ فكري و سلامت رواني كودكان و نوجوانان نيز هستند.

همچنين توجه مربيان و والدين به اين پديده رواني  اجتماعي نه تنها زمينه مساعدي براي شكوفايي استعدادهاي نهفته كودكان و نوجوانان را فراهم مي‌‌آورد، بلكه در بهبود سلامت رواني آنها نيز موثر خواهد بود.

صابر محمدي

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:10  توسط مرجان سرلک  |